مقایسه‌ی زنان متاهل با خیانت همسر و بدون خیانت همسر

بررسی مقایسه‌ای زنان متاهل با یا بدون خیانت همسر با استفاده از آزمون شخصیتی SCLR-90، شیراز، 1394. تهیه و تنظیم: دکتر نسرین دانش: گروه روانپزشکی و روانشناسی، مدرس دانشگاه آزاد اسلامی شیراز، مرکز تخصصی مشاوره روانپزشکی دکتر دانش الهه قربان‌پور: کارشناس ارشد آمار زیستی، مدرس دانشکده علمی کاربردی معانی متفاوتی برای واژه خیانت بیان شده است که یکی از معانی شمرده شده برای آن پیمان شکنی، نقض عهد و بی وفایی می‌باشد (1). خیانت در موقعیت‌های مختلف زمانی و مکانی، تعابیر متفاوتی دارد: از جمله آن می‌توان به خیانت عاطفی اشاره کرد که به خیانتی تلقی می‌شود که در آن یکی از زوجین از نظر احساسی به شخص دیگری غیراز همسر خود علاقه مند شود؛ فرد از صحبت کردن با شخص سوم لذت می‌برد و تمایل دارد که اوقات فراغت خود را نیز با او بگذراند (1 و 2). این نوع خیانت که در زندگی مشترک به عنوان خیانت زناشویی شناخته می‌شود: در بسیاری از موارد زمانی روی می‌دهد که هیچ گونه پیوند عاطفی میان زوجین وجود ندارد یا این‌که فرد احساس می‌کند از نظر عاطفی به شخص دیگری غیر از همسر خود علاقه پیدا کرده و از صحبت کردن و در میان گذاشتن افکار و علایق خود با شخص سوم لذت می‌برد و کم کم به این نتیجه رسیده که اوقات فراغت خود را به جای این‌که با همسر خود بگذراند، با دیگری سپری کند؛ این خیانت مسأله‌ای تکان دهنده برای زوج‌ها و خانواده‌ها بوده و پدیده‌ای نسبتاً رایج در زندگی امروزه است (3). شرکت در روابط خارج از حیطه زناشویی دارای شیوع قابل توجه در جامعه می‌باشد که آشفتگی‌های قابل توجهی را برای افراد مرتکب آن و نیز همسران آن‌ها به وجود می‌آورد. نتایج مطالعات متعدد نشان می‌دهد که اکثر افراد انتظار تک همسری در روابط جنسی و پرهیز از روابط نامشروع را از همسران خود دارند (2-4). همسرانی که به آن‌ها خیانت شده است، اغلب احساساتی همچون خشم، عزت نفس پایین، اضطراب، بدبینی، افسردگی و درماندگی را تجربه می‌کنند (5). ناآرامی شدید عاطفی پس از افشای خیانت زناشویی اغلب با آشفتگی‌های شناختی مانند نشخوار فکری، اختلال در تمرکز و عملکرد روزانه همراه با تغییر باورهای فرد نسبت به همسر، بی اعتمادی و احساس ناامنی در روابط همسران بروز می‌یابد (6). خیانت مرد به زن یا زن به مرد، هر دو موجد استرس و آسیب‌های روحی-روانی و جسمی همسر خیانت دیده و درنتیجه آسیب شدید به روابط زناشویی بوده و از علل مهم جدایی همسران محسوب می‌شود (7). خیانت مرد به زن به دلیل احساساتی بودن بیشتر زنان نسبت به مردان و وابستگی نسبی بیشتر به همسر خود، آسیب‌های روحی-روانی و نیز جسمی جبران ناپذیری را برای زنان به وجود می‌آورد (7). همسرانی که به آن‌ها خیانت شده است، اغلب احساساتی مانند خشم و پرخاشگری، عزت نفس پایین، احساس پایمال شدن، افسردگی، اضطراب، وسواس، افکار پارانوییدی و درماندگی را تجربه می‌کنند. همسران عهد شکن نیز با احساساتی نظیر شرم، احساس گناه، تردید، عصبانیت و ناامیدی دست به گریبان می‌باشند (9). در ایران به دلیل ماهیت عموما ً مرد سالار جامعه و وابستگی بیشتر زنان به همسرانشان از لحاظ مالی؛ این رویداد می‌تواند به علل مختف پنهان مانده و حتی به جدایی منجر نشود. با این حال بررسی آسیب بر شخص خیانت دیده، در جهت پیشگیری و درمان و نیز احتمال آسیب دیدن ثانوی فرزندان، بسیار حائز اهمیت می‌باشد. مطالعه حاضر به منظور بررسی وضعیت آسیب‌های روحی-روانی در زنانی است که مورد خیانت واقع شده‌اند و احتمال نیاز به مداخلات درمانی دارند، انجام گردیده است. مطالعه حاضر، یک مطالعه مورد شاهدی بوده که بر روی 114 زن متاهل که 92 نفر از آنان در طی دو سال گذشته از جانب همسر خود مورد خیانت واقع شدند و 92 نفر از آنان تجربه خیانت همسر خود را نداشته، صورت گرفته است. برای بررسی و مقایسه سلامت عمومی خانم‌ها در دو گروه خیانت دیده و خیانت ندیده از پرسشنامه SCLR-90 استفاده گردید. نتایج این مطالعه نشان داد که در گروه مورد خیانت، درصد بسیار بالاتری از خانم‌ها با تحصیلات زیر دیپلم قرار دارند. تحصیلات بالاترگروه شاهد، می‌تواند نشان‌دهنده مطالعه و ارتباطات اجتماعی بیشتر باشد که در نهایت تعامل مناسب‌تری با همسر داشت و انگیزه‌های خیانت همسر را کمتر می‌سازند و به نیازهای عاطفی او توجه بیشتری می‌کنند. همچنین مورد مشابهی در شغل زنان این دو گروه دیده شد بطوری‌که بیش از نیمی از زنانی که مورد خیانت همسر واقع شده‌اند، خانه‎دار بودند؛ اشتغال داشتن خارج از منزل و ارتباط با اجتماع، می‌تواند دلیلی برای دانایی بیشتر و آموزش مهارت‌های ارتباطی در تعامل با همسران باشد که در نهایت باعث کاهش انگیزه‌های ارتباط با زن دیگر در همسران بوده باشد. یکی از دلایل ایجاد ارتباط با شخص دیگری از سوی مرد عدم ارضای نیازهای روحی و عاطفی در خانواده عنوان می‌شود؛ چراکه زن از ابتدا در خانواده آموزش محبت را ندیده است و نمی‌داند که چگونه باید به همسر خود محبت کند؛ لذا ریشه اغلب مشکلات خانواده‌ها در نبود محبت، نبود رفتارهای صحیح و همچنین مشکلات اقتصادی است. به طور کلی دلایل بروز خیانت در مردان را درعوامل مختلفی باید جستجو کرد؛ دلایلی چون کم شدن میزان علاقه میان زوجین، وجود فشارهای شدید اجتماعی و اقتصادی در زندگی مشترک، عدم آگاهی در ایجاد روابط صحیح و ... . از این‌رو علاقه خود را به همسر از دست داده و از آن‌جایی که به دلیل داشتن فرزند و یا بازخوردهای اجتماع نمی‌‌توانند تصمیم به جدایی بگیرند، راه دومی که همان انتخاب فردی دیگر است را در پیش می‌گیرند. با توجه به اینکه زنان این مطالعه ظرف 2 سال گذشته در زندگی خود با خیانت همسران شان مواجه شده‌اند و بسیاری از این موارد یک رویداد اخیر و بسیار نزدیک در زندگی آنان نبوده است، لذا می‌توان نتیجه گرفت که آثار روانی تجربه‌ی خیانت همسر در زندگی یک زن از قبیل اضطراب، افسردگی، پرخاشگری، وسواس، حساسیت فردی، جنون، بدبینی و جسمانی سازی و در نهایت سطح سلامت عمومی نامساعد تا مدت‌ها پس از رویداد خیانت، اثرات تخریبی و مشکل ساز خود را خواهد داشت و مشمول مرور زمان، حداقل تا 2 سال بعد، نخواهد بود. در این‌جا باید به این‌نکته مهم اشاره کرد که این زنان احتمالاً فرزندانی دارند که با توجه به مشکلات روانی مادر، در محیطی متشنج و آکنده از ناراحتی رشد یافته و این مرحله از زندگی را چون بحرانی بزرگ پشت سر خواهند گذاشت که می‌تواند زمینه ساز افسردگی در کودکی و اضطراب در آنان باشد و یا آثار دیگری در نوجوانی وجوانی آنان ایجاد نماید. زنان با تحصیلات زیر دیپلم و خانه‌دار بطور معناداری بیشتر در معرض خیانت همسر خود خواهند بود و مشکلات روانی از قبیل افسردگی، اضطراب، جنون، وسواس و بدبینی درزنانی که طی دو سال گذشته مورد خیانت همسرشان واقع شده‌اند بطور معناداری بیش از زنان بدون تجربه خیانت همسر، مشاهده می‌شود. << درج و انتشار مقالات تنها با ذکر نام و عنوان نویسندگان، بلا مانع و در غیر اینصورت، مشمول سرقت ادبی بوده و مورد پیگرد قانونی خواهد بود.>> منابع: 1- اکبری، ابوالقاسم، مشکلات نوجوانان و جوانان، چاپ دوم، نشر ساوالان، تهران، سال 1381، ص 191-200. 2- Atkins DC, Baucom DH, Jacobson NS. (2001). Understanding infidelity: correlates in a national random sample. J FAM Psychol. 15(4): 735-49. 3- Treas J, Giesen D. (2000). Sexual infidelity among married and cohabiting Americans. Journal of Marriage and Family. 62(1): 48-60. 4- Johnson CA, Stanley SM, Glenn ND, Amato PA, Nock SL, Markman HJ, et al. (2002). Marriage in Oklahoma: baseline statewide survey on marriage and divorce. Oklahoma City, OK: Oklahoma Department of Human Services. 5- Snyder DK, Baucom DH, Gordon KC. (2007). Treating infidelity: An integrative approach to resolving trauma and promoting forgiveness. In: Peluso PR, editor. Infidelity: A practitioner's guide to working with couples in crisis. New York, NY: Routledge. 6- Glass SP, Wright TL. (2007). Reconstructing marriages after the trauma of infidelity. In: Halford WK, Markman HJ, editors. Clinical handbook of marriage and couples interventions. New York, NY: John Wiley & Sons. p. 471-507. 7- Bauer J, Unterbrink T, Hack a, Pfeifer R, Buhl-Griesshaber V, Müller U, et al. (2007). Working conditions, adverse events and mental health problems in a sample of 949 German teachers. Int Arch Occup Environ Health. 80(5):442-9. 8- Bauer J, Stamm A, Virnich K, Wissing K, Müller U, Wirsching M, et al. (2006). Correlation between burnout syndrome and psychological and psychosomatic symptoms among teachers. Int Arch Occup Environ Health. 79(3): 199-204. 9- Atkins DC, Eldridge KA, Baucom DH, Christensen A. (2005). Infidelity and behavioral couple therapy: optimism in the face of betrayal. J Consult ClinPsychol 73(1): 144-50. 10- Makinen JA, Johnson SM. (2006). Resolving attachment injuries in couples using emotionally focused therapy: steps toward forgiveness and reconciliation. J Consult ClinPsychol. 74(6): 1055-64.